پاتوق خنده

امروز - والا ما مطلبامون تموم شد دیگه:-S یکم کمک کنین بهمون چیزای باحال بفرستین دیگه! اصن کامنت کنین
مطلب های قشنگتون رو به این آدرس ایمیل کنین
th3_poseidon@yahoo.com
[ ارسال مطلب به ایمیل ]
پاتوق خنده

روز زن مبارک :X :*

یه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رفته بودند بیرون كه یه جشن كوچیك دو نفره بگیرن.
وقتی توی پارك زیر یه درخت نشسته بودند یهو یه فرشته كوچیك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: چون شما همیشه یه زوج فوق العاده بودین و تمام مدت به همدیگه وفادار بودین من برای هر كدوم از شما یه دونه آرزو برآورده میكنم!

زن از خوشحالی پرید بالا و گفت:
! چه عالی! من میخوام همراه شوهرم به یه سفر دور دنیا بریم
فرشته چوب جادوییش رو تكون داد و پوف! دو تا بلیط درجه اول برای بهترین تور مسافرتی دور دنیا توی دستهای زن ظاهر شد !

حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه .

مرد چند لحظه فكر كرد و گفت:
این خیلی رمانتیكه ولی چنین بخت و شانسی فقط یه بار توی زندگی آدم پیش میاد بنابراین خیلی متاسفم عزیزم آرزوی من اینه كه یه همسری داشته باشم كه ۳۰ سال از من كوچیكتر باشه

زن و فرشته جا خوردند و خیلی دلخور شدند. ولی آرزو آرزوئه و باید برآورده بشه.

فرشته چوب جادوییش رو تكون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد !!!

نتیجه اخلاقی: مردها ممكنه زرنگ و بدجنس باشند ، ولی فرشته ها زن هستند!

روز زن مبارک


پاتوق خنده
شنبه 30 فروردین 1393 توسط [پــاتوق خنده ]
نظرات ()
پاتوق خنده

داستان حال بهم زنی:D







اینجا نمیشه بگم برین ادامه مطلب بخونین


پاتوق خنده
چهارشنبه 27 فروردین 1393 توسط [پــاتوق خنده ]
نظرات ()
پاتوق خنده

درد یعنی این [عکس]



یــه عکـس میــزارَم! [ ]
هــرکی دَردش گــرفت و نظــر نداد خِـعلی نــامرده

بـه خصـوصـ دُخــترا







بـریـن ادامــه مَطلـبـ


پاتوق خنده
جمعه 22 فروردین 1393 توسط [پــاتوق خنده ]
نظرات ()
پاتوق خنده

داستان عقاب (قشنگ و حس آمیز)

مردی یک روز تخم عقابی را در دشت به طور اتفاقی پیدا کرد

آن را بی هیچ هدف خاصی فقط برای اینکه به نوعی از آن محافظت کرده باشد در لانه ی مرغی گذاشت

 چندی بعد جوجه عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و همراه آنها بزرگ شد

در تمام زندگی اش همان کارهایی را می کرد که مرغ ها میکردند

برای پیدا کردن کرم ها و حشرات زمین را میکند و قدقد میکرد گاهی با دست و پا زدن فراوان کمی در هوا پرواز میکرد

 سال ها به همین منوال گذشت و دیگر عقاب خیلی پیر شده بود

روزی پرنده با عظمتی بالای سرش بر فراز آسمان ابری دید

 او با شکوه تمام با یک حرکت جزیی بال های طلایی اش بر خلاف جریان شدید باد پرواز میکر

عقاب پیر بهت زده نگاهش کرد و پرسید این کیست؟

همسایه اش پاسخ داد:

 این یک عقاب است. سلطان پرندگان. او متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم.

عاقبت، عقاب داستان ما مثل یک مرغ زندگی کرد و مثل یک مرغ هم مرد.


زیرا فکر میکرد که یک مرغ است!


پاتوق خنده
چهارشنبه 20 فروردین 1393 توسط [پــاتوق خنده ]
نظرات ()
پاتوق خنده

داستان پیرمرد مغرور و همسر جوان و باردارش ...


مرد ۸۰ ساله میره پیش دکترش برای چک آپ.

 دکتر ازش در مورد وضعیت فعلیش می پرسه و پیرمرد با غرور جواب میده:

هیچوقت به این خوبی نبودم.
 تازگیا با یه دختر ۲۵ ساله ازدواج کردم و حالا باردار شده و کم کم داره موقع زایمانش میرسه.

 نظرت چیه دکتر؟

دکتر چند لحظه فکر میکنه و میگه:
 خب…

بذار یه داستان برات تعریف کنم.
من یه نفر رو می شناسم که شکارچی ماهریه.
اون هیچوقت تابستونا رو برای شکار کردن از دست نمیده.

یه روز که می خواسته بره شکار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر میداره و میره توی جنگل..
همینطور که میرفته جلو یهو از پشت درختها یه پلنگ وحشی ظاهر میشه و میاد به طرفش.
شکارچی چتر رو می گیره به طرف پلنگ و نشونه می گیره و …..

بنگ!

 پلنگ کشته میشه و میفته روی زمین!

پیرمرد با حیرت میگه: این امکان نداره! حتما' یه نفر دیگه پلنگ رو با تیر زده !!!


"دکتر یه لبخند میزنه و میگه: دقیقا' منظور منم همین بود !!!! "


پاتوق خنده
سه شنبه 19 فروردین 1393 توسط [پــاتوق خنده ]
نظرات ()
پاتوق خنده

خخخخخخ

خخخخخخ بادش گرفتا
دیگه چیزی ندارم بگم


http://rozup.ir/up/aaek/57695835266714895740.gif


پاتوق خنده
دوشنبه 18 فروردین 1393 توسط [پــاتوق خنده ]
نظرات ()
پاتوق خنده

مطلب خنده دار

مسیج اشتباهى برام اومد بدین شرح که :
رسیدى پاریس خبر بده،
جلسه ى هیئت مدیره هم فرداست،
حالا من داشتم باب اسفنجى میدیدم... :|
منم جواب دادم ok :|




دقت کردین یک پاک کن هیچوقت تموم نمیشه

بلکه نصف میشه یا گم میشه یا دزدیده میشه؟

نه جان من دقت کرده بودین ؟!






معنی این عبارت جبری چیست؟
(o/5 k3)
———-
(k3)
پاسخ: کاسه ای زیر نیم کاسه است!





دوتا رو داشتن اعدام می کردن، به اولی میگن: آخرین آرزوتو بگو؟
میگه: می خوام خانوادمو ببینم
به دومی میگن: تو بگو؟
میگه: نذارین خانوادشو ببینه!
ملت درگیرن اصن







پاتوق خنده
یکشنبه 17 فروردین 1393 توسط [پــاتوق خنده ]
نظرات ()
پاتوق خنده

داستان پسرک! خیلی قشنگه

پسر کوچکی وارد مغازه ای شد ، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد

 بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره .

 مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد !

پسرک پرسید : خانم ، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید ؟

زن پاسخ داد : کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد !

پسرک گفت: خانم ، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد !

زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است . . .

پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد : خانم ، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم !
 در این صورت شما در یکشنبه زیبا ترین چمن را در کل شهر خواهید داشت ! مجددا زن پاسخش منفی بود !

پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت ، گوشی را گذاشت .

مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت :
 پسر . . . از رفتارت خوشم آمد ؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم !

پسر جوان جواب داد : نه ممنون ، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم .

 من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند . . .





پاتوق خنده
شنبه 16 فروردین 1393 توسط [پــاتوق خنده ]
نظرات ()
پاتوق خنده

مرگ برمجردی



اوخی دلم به حالشون سوخت
مسئولین کجایین؟؟


http://rozup.ir/up/aaek/22636652462394658746.jpg







پاتوق خنده
سه شنبه 12 فروردین 1393 توسط [پــاتوق خنده ]
نظرات ()
( کل صفحات : 33 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


داستان

جالب

خنده