تبلیغات
☺ ✖ پاتوق خنده ✖ ☺
[آخـرین ویـرایش مطلب در جمعه 4 مهر 1393 ساعت 10:12 ق.ظ]
پیرمردی اسبی داشت و با آن اسب زمینش را شخم می‌زد.
 روزی آن اسب از دست پیرمرد فرار کرد و در صحرا گم شد.
همسایگان برای ابراز همدردی با پیرمرد، به نزد او آمدند و گفتند: عجب بد شانسی‌ای آوردی
 پیرمرد جواب داد: بد شانسی؟ خوش شانسی؟ کسی چه می‌داند؟
 چندی بعد اسب پیرمرد به همراه چند اسب وحشی دیگر به خانه‌ی پیرمرد بازگشت.
 این‌بار همسایگان با خوشحالی به او گفتند: عجب خوش شانسی‌ای آوردی!
اما پیرم رد جواب داد: خوش شانسی؟ بد شانسی؟ کسی چه می‌داند؟
بعد از مدتی پسر جوان پیرمرد در حالی که سعی می‌کرد
 یکی از آن اسب‌های وحشی را رام کند از روی اسب به زمین خورد و پایش شکست.
 باز همسایگان گفتند: “عجب بد شانسی‌ای آوردی!”
 و این‌بار هم پیرمرد جواب داد: “بد شانسی؟ خوش شانسی؟ کسی چه می‌داند؟”
 در همان هنگام، ماموران حکومتی به روستا آمدند.
آن‌ها برای ارتش به سربازهای جوان احتیاج داشتند.
 از این رو هرچه جوان در روستا بود را برای سربازی با خود بردند،
 اما وقتی دیدند که پسر پیرمرد پایش شکسته است و نمی‌تواند راه برود،
از بردن او منصرف شدند.
“خوش شانسی؟ بد شانسی؟ چـــه می‌داند؟
هر حادثه‌ای که در زندگی ما روی می‌دهد، دو روی دارد.
 یک روی خوب و یک روی بد. هیچ اتفاقی خوب مطلق و یا بد مطلق نیست.
 بهتر است همیشه این دو را در کنار هم ببینیم. زندگی سرشار از حوادث است…


[پـاتوق خـنده]
پنجشنبه 3 مهر 1393
نظـرات []
ادامه مطلب

خنده

پاتوق خنده

بد شانسی؟خوش شانسی؟

داستان

جالب

طنز

برای ارسال نظر همینجا کلیک کنید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
چهارشنبه 18 مرداد 1396 02:50 ب.ظ
[ janelltazzara.jimdo.com ] : This post presents clear idea in favor of the new viewers of blogging, that really how to do blogging.
شنبه 5 مهر 1393 01:32 ب.ظ
[ آرمان ] : گفتم دست
[ پـاسخ ] : امیرحسین:گفتش دست
جمعه 4 مهر 1393 11:28 ب.ظ
[ ندا ] : ارمان الان چی گفتی دقیقا؟؟؟
[ پـاسخ ] : امیرحسین:گفت دست
جمعه 4 مهر 1393 09:51 ب.ظ
[ آرمان ] : دسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس
[ پـاسخ ] : امیرحسین:
جمعه 4 مهر 1393 01:24 ق.ظ
[ behnush ] : خیلی خیلی قشنگ بود مرسی واقعا خوب و عالی بود
[ پـاسخ ] : امیرحسین:خواهش میکنم
جمعه 4 مهر 1393 12:13 ق.ظ
[ مریم ] : ایشالا که همیشه خوش شانس باشی
[ پـاسخ ] : امیرحسین:مرسی
پنجشنبه 3 مهر 1393 09:57 ب.ظ
[ ندا ] : ایول قشنگ بود
[ پـاسخ ] : امیرحسین:خواهش میکنم
پنجشنبه 3 مهر 1393 06:58 ب.ظ
[ یار همیشگی پاتوق علی ] : این بار دیگه جای خوب سراغ ندارم پست قشنگی بود شاید شانس بیاره برات شاید هم بدشانسی کسی چ می دونه
[ پـاسخ ] : امیرحسین : خخخخ جا تموم کردی؟؟ واقعا کی چی میدونه
پنجشنبه 3 مهر 1393 01:53 ب.ظ
[ شیوا ] : واقعا قشنگ بود مرسی
[ پـاسخ ] : امیرحسین : خواهش میکنم
پنجشنبه 3 مهر 1393 11:00 ق.ظ
[ hasan ] : آقا واقعا وب خوب جالبی داری مطالبت هم آموزنده و زیباس
[ پـاسخ ] : امیرحسین : مرسی عزیز!امیدوارم بازم ببینمت اینجا :)


چه مطالبی رو بیشتر در وب بزاریم؟
آمار وبلاگـ
چت کردن!

خنده

داستان

پاتوق