تبلیغات
☺ ✖ پاتوق خنده ✖ ☺
[آخـرین ویـرایش مطلب در شنبه 3 آبان 1393 ساعت 01:26 ب.ظ]

یه عمر دعا میکردم آقا رو ببینم...

فردای شب قدر بود...

انگار دعاهایم بعد از چهل سال مستجاب شده بود...

مردی در خانه را میزد...

از پشت پنجره نگاه کردم...

آره مولایم بود...

نگاهی به در و دیوار خونم کردم...

سریع رفتم تابلو ها و عکس های ناجور رو برداشتم...

وسایل ناجور رو جمع کردم و یه جا قایم کردم...

ای وای سی دی های ناجور رو سریع شکستم و ریختم دور...

دستگاه ماهواره رو هم قایم کردم...

گوشی موبایلم هم خاموش کردم که یه وقت...

یه نگاه دیگه به خونه کردم...

فکر می کردم دیگه خونه آمادس...

رفتم که در رو باز کنم و امام زمان خودم رو ببینم و دعوتشون کنم به خونمون...

در رو که باز کردم دیدم آقا آخرین خونه ی کوچه رو هم در زده بود و نا امید از کوچه رفت...

آره...
همه مثل من داشتن خونه رو آماده میکردن...

هیچکس آماده دیدار آقا نبود...


و باز آقا مثل همیشه غریب ماند...
و ما دعا میکنیم که آقا بیاید و همه کار می کنیم که نیاید...

اللهم عجل لولیک الفرج یعنی "گناه نکنیم"


[پـاتوق خـنده]
یکشنبه 4 آبان 1393
نظـرات []
ادامه مطلب

خنده

پاتوق خنده

اللهم عجل ولیک الفرج

برای ارسال نظر همینجا کلیک کنید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
پنجشنبه 8 آبان 1393 09:06 ب.ظ
[ ] : آقا این تكراریه یا من جای دیگه ای خوندمش؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یکشنبه 4 آبان 1393 11:15 ب.ظ
[ مبینا ] : و چ قد قشنگ وصف کردی این انتظارو ازت ممنونم ک یه تلنگر زدی ب شیشه قلبم
یکشنبه 4 آبان 1393 08:27 ب.ظ
[ ] : خوبیم بدیم ب پات نوشته شدیم اقا


چه مطالبی رو بیشتر در وب بزاریم؟
آمار وبلاگـ
چت کردن!

خنده

داستان

پاتوق