تبلیغات
☺ ✖ پاتوق خنده ✖ ☺
[آخـرین ویـرایش مطلب در چهارشنبه 7 آبان 1393 ساعت 08:52 ب.ظ]
با پدرم رفتم سیرك توی صف خرید بلیط یه زن و شوهر با چهارتا بچشون جلوی ما بودند
كه با هیجان زیادی در مورد شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند…
وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه، قیمت بلیط ها رابهشون اعلام کرد . ناگهان رنگ صورت مرد تغییر کرد و نگاهی به همسرش انداخت معلوم بود که مرد پول کافی نداشت. و نمیدانست چه بکند و به بچه هایی که با آن علاقه پشت او ایستاده بودند چه بگوید . ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس صددلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت. سپس خم شد و پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد! مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که بهت زده به پدرم نگاه میكرد گفت: متشکرم آقا.
مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کرد…
بعد از این که بچه ها به همراه پدر و مادشان داخل سیرک شدند، من و پدرم آهسته از صف خارج شدیم و به طرف خانه برگشتیم و من در دلم به داشتن چنین پدری افتخار کردم
 آن زیباترین سیرکی بود که به عمرم نرفته بودم .
ثروتمند زندگی کنیم به جای آنکه ثروتمند بمیریم…
چارلی چاپلین

[پـاتوق خـنده]
پنجشنبه 8 آبان 1393
نظـرات []
ادامه مطلب

خنده

پاتوق خنده

برای ارسال نظر همینجا کلیک کنید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
چهارشنبه 23 فروردین 1396 01:47 ق.ظ
[ manicure ] : Hi, the whole thing is going fine here and ofcourse every one is sharing information, that's
genuinely good, keep up writing.

شنبه 10 آبان 1393 02:08 ب.ظ
[ مریم ] : خوب بود
پنجشنبه 8 آبان 1393 11:07 ب.ظ
[ مهمه؟؟؟ ] : جدیدا خیلی مطالب تكراری میذاریا
پنجشنبه 8 آبان 1393 09:01 ب.ظ
[ شیوا ] : همیشه جوری زندگی كن كه ای كاش تكه كلام پیریت نشود.چارلی چاپلین
پنجشنبه 8 آبان 1393 04:25 ب.ظ
[ مبینا ] : مثله همیشه عاااااااااااااااااااااالی
پنجشنبه 8 آبان 1393 01:41 ب.ظ
[ ] : خیلی ممنون خیلی قشنگ بود.


چه مطالبی رو بیشتر در وب بزاریم؟
آمار وبلاگـ
چت کردن!

خنده

داستان

پاتوق